|
آســـمان بار امانت نتوانست کشید ... قرعه كار به نام من ديوانه زدند |
سال نو تا الان برات حس زندگی داشت ؟؟
یا هنوزم با سر انگشتات حساب میکنی که قرار چند سال بعد برسی ...
چند سال باید نفس بکشی ...
کی تمام می شه ...
گاهی فکر میکنی که پیداش کردی ... ولی ...
او ... اونی نیست که باید باشه ...
فقط از دور و فقط از پس واژه ها ... او به نظر میاد ...
مطمئن باش ...
من اونی نیستم که باید باشم ... صد در صد ...
آسمان نوشت ::: این روزهـــــــــا نـــــــــــهان ! فقط نهان هست همین ... کمی تیره تر...

شمعدونیام که امسال عجیب باهام آشتی بودن...
پرت نوشت بود ... فقط خط خطی...
شاید...
دلم میخواد برم پیش پنگوئنـــــــــــا ... آرامش و سکوت قطب ...

نوشته نهان 1391/2/27,چهارشنبه نزدیک ظهر , 12:26 من و سرمای زیر تابش آفتاب ت.ب 120
اینجا همه هر لحظه می پرسند :؟
-" حالت چطور است "؟
اما کسی یک بار
از مـــن نپرسید : نهــــــــــان !
-" بالت ...
قلم نوشته بسیار زیبایی قیصر امین پور روحشان شاد ...
آسمان نوشت ::: دیر زمانیست که بال هایمان را به خاطر یک نـــــــگاه ... جا گذاشتیم ...
و شدم انسان ...
به ظاهـــــر انسان ...

نوشته نهان 7:58 , عصر 1391/2/19,سه شنبه نهان و بال های شکستش... ت.ب 119
نوشته نهان 1:13 نیمه شب 17/2/1391, یکشنبه نهان , ماه آرام , آسمان پر هیاهو , تنهایی مطلق و شیرین ت.ب 118
چیزهایی هست که هر چه هم که نخواهی شان ببینی باز می آیند ،
باز سنگین و بی رحم می آیند و خود را روی تو می افکنند و گرد تو را می گیرند
و توی چشم و جانت می روند و همه وجودت را پر می کنند و آن را می ربایند که دیگر تو نمی مانی ،
که دیگر تو نمانده ای که آن ها را بخواهی یا نخواهی .
آن ها تو را از خودت بیرون رانده اند و جایت را گرفته اند
و خود تو شده اند . دیگر تو نیستی که درد را حس کنی...
تو خود درد شده ای...!
قلم نوشته زیبای ابراهیم گلستان
آسمان نوشت ::: چقدر تلخ که جزئی از دردی شوی که شاید روزی عاشقش بودی و هستی...
و حالا باید نفس به نفس تنفسش کنی ...
دور یا نزدیک ... گاهی باید از خود اسباب کشی کرد...
توسط نهان جمعه 11:58 15/2/91 صبح شاید هیچ ...فقط یک لیوان چای داغ .همین ت.ب 117
نهـــــــــــان !
تکیه کن بر شانه ام ای شاخه نیلوفری رنگ
تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم.
آسمان نوشت ::: کاش تکیه گاهم فقط خـــــــــدا بود . به معنای واقعی .
گاهی خوشحال می شم تو رو از دست خودم خلاص کردم .
سخته ولی ...
ولی برای تو بهــــــــــترین بود.

نوشته نهان 11:42, شب 1391/2/14 , چهارشنبه اردی بهشت نهان و سر شلوغی و غوغا و تنهایی ت.ب 116
نـــــهان,
بگذار آدم بزرگ ها مشغول اعـــــــــداد و ارقامشان باشند ـ ـ ـ
تو باش با همان شمعدانی هایی که عطــــــرشان تو را تا ,
مرز خـــــــــــدا میکشاند ـ ـ ـ
عکس از نهان زیر نم نم بارون
آسمان نوشت ::: خـــــــــــدا سلام ـ ـ ـ یه سلام کودکانه , کودکانه ـ ـ ـ
هنوزم گـــــــاهی یادم میره ـ ـ ـ
تو یادم بنداز که فراموش نکنم ـ ـ ـ
خــــــــب؟؟
خاطر نوشت خفن ::: دیروز سانتانا(نهان),جک و جیمی و جو رفته بودیم پنجشنبه به در (سه جیگر
سابق).
جاتون خالی زیر نم نم بارون همین طور نشسته بودیم و داشتیم نهار میخوردیم ,
دیدیم اطرافمون کسایی که اطراق کرده بودن کم کم متفرق میشن ولی ندانستیم چرا .
و باران همینطور از نم نم تبدیل می شد به سیلاب و ما کماکان نشسته بودیم .
خلاصه خوش گذشت . خدافظ .

عکس لو رفته از جک و جیمی و جو و سانتانا ـ ـ ـ.
دلتنگ نوشت :::دیشب بد جور دلم برات تنگ شد ـ ـ ـ دلم برای خنده هات و کاشان ـ ـ ـ
دوستت دارم ـ ـ ـ
دلتنگ نوشت 2::: فائزه همش توی ذهنمی ـ ـ ـ

نوشته نهان 1391/2/8,جمعه,اردی بهشت 1:55,ظهر من و نهان کوچولوی لوس و ننرـ ـ ـ ت.ب 115
به هوای ماهیِ چشمهات
قلاب انداخته مَرد.
پلک نزن
آشفته میشود دریاش!
قلم نوشته زیبای رضا کاظمی
آسمان نوشت:::دیشب کلی نوشتم.از اون چرت و پرت های خاص نهان که دل آدم غنج می زنه براش .
همین که میخواستم ثبت کنم . بال درآوردن و پریدن . حالا معلوم نیست به
کدام دیار پرواز کرده . از یابنده تقاضا می شود . همین فقط تقاضا می شود.![]()
شاید حکمتی داشت که برگشتنت را کسی خبر دار نشود نهـــــان.

نوشته نهان 1:14,ظهر 1391/2/3,اردی بهشت من و این روزها همیشه عروسکم ... ت.ب 114
گاهی آینه ها میشوند تو ـ ـ ـ
ولـــــــــــی ـ ـ ـ
من همیشه کــــــــــورم ـ ـ ـ
بهارم بیاید دیگر برای همیشه رفته ای ـ ـ ـ
آسمان نوشت ::: واژه ها خیلی وقته گم شدن بین ذهن پریشانم ـ ـ ـ
اوضاع زیادم خوب هست یا نیست ـ ـ ـ
نمیدونم ـ ـ ـ
حذف شــــد ـ ـ ـ

نوشته نهان 1391/1/29 سه شنبه فروردین ,بهار شب 12:13 من و عروسکم تنهاو باران ـ ـ ـ ت.ب 113
مدتی است قلم بين انگشتانم نمي چرخد ـ ـ ـ
سال هاست به خاطر انــــدوه شيرينم مواخذه مي شوم ـ ـ ـ
دير زمانيست که آســــمان را خلوتگاه تنهايي هايم کرده ام ـ ـ ـ
شادي هايم را برايش هجي ميکنم ـ ـ ـ واژه به واژه ـ ـ ـ
و شب ها کنار نور نقره اي مـــــاه , دردهايي که کسي تاب شنيدنش را ندارد ـ ـ ـ
قصه وار برایش تعريف ميکنم ـ ـ ـ
مـــــاه خيلي صبـــــــور هست ـ ـ ـو هميشه لبخند به لب ـ ـ ـ

مدتـــــي هست ـ ـ ـ
آمده اي...هم کـــــــلام دلـــــم شده ای ـ ـ ـ
آرام آرام چهره نورانيه آرامش را به ياد مي آورم ـ ـ ـگرمي نفسهايت خون را در تنم جاري ميکند ـ ـ ـ
شنيده اي ميگويند عمر شوق کوتاه هست ؟؟يعني روزي تو هم بار سفر خواهي بست ـ ـ ـ؟؟
روزي تو هم فقط قاب عکس هايت را برايم خواهي گذاشت..؟؟
نه ـ ـ ـبيا فکرش را نکنيم ـ ـ ـآينده خودش خواهد آمد ـ ـ ـچرا مهمان زودتر از موعدش کنيم ـ ـ ـ
همين که نفسهايت بين نسيم در جريان هست ـ ـ ـ
همين که قدمهايت را بر تن اين کره خاکي ميگذاري ـ ـ ـ
همين که سالمي و ميتواني لبخند بزني,اشک بريزي ,شادي کني,غمگين شوي ـ ـ ـ
همين که زنـــــــــدگي ميکني ـ ـ ـ
کافي هست ـ ـ ـ
برايم دنيــــــــــايست ـ ـ ـ
روزی که بیایی ياس ها و اقاقي ها را مهمان شبانه ام خواهم کرد ـ ـ ـ
تفال خواهيم زد به حضرت حافظ ـ ـ ـ تا بگويد برايمان از عشق آسمانی ـ ـ ـ
خواهيم رقصيـــــــــد ـ ـ ـ خواهیم سرود ـ ـ ـ
و در نهايت ـ ـ ـ هدیه من برایت ـ ـ ـ
تــــــاج سپيدي از گل هاي سفيد ياس خواهد بود ـ ـ ـ
و همه جـــــــــانم پُر خواهد شد از عــــــطر وجودت ـ ـ ـ

آسمان نوشت::: ایام فاطمیه رو تسلیت میگم و التماس دعـــــــا خاص دارم ـ ـ ـ
شمعداني هام شکوفه دادن ـ ـ ـبدون اينکه نور مستقيم آفتاب را بر تنشان حس کنن ـ ـ ـ
شادي ته دلم جوانه زد ـ ـ ـ
يعني خورشيد مهمان اتاقم هست ؟؟
حافظ نوشت ::: اگر ز کوي تو بويي به من رساند باد ـ ـ ـ به مژده جانِ جهان را به باد خواهم داد ـ ـ ـ

آرامش عجیبی برام داره ـ ـ ـ هر روز صبح چند دقیقه بهش نگاه میکنم ـ ـ ـ
اتاقم آرامتر شده ـ ـ ـ
خوشحالم مهمانم هست ـ ـ ـ
تولد نوشت ::: مســـافـــر عزیز دوست نازنین و مهربانم سال روز پا نهادنت به کره خاکي را
تبریک میگم ـ ـ ـ امیدوارم خنده از لب هاتون هیچ وقت محو نشه و دلتون همیشه شاد
و تنتون سالم باشه ـ ـ ـ این روز عزیز تبریک میگم ـ ـ ـ
.
.
نوشته نهان شب , 11:15 پنجشنبه ,1391/1/17 بهار ,فروردین من و اتاقم و غمی که بی پایان هست ـ ـ ـ ت.ب 112
غـــــــم دارد این هــــمه گذشت ...
دلم می خواهد شب هنگام بلغزم در خلوت آبی مـــ ــاه...در آغوشش آرام گیرم ...
لب بر لبانش گذارم , برای همیشه طلوع خورشید را فقط یک خاطره سازم...
چشمانم نــــــــــور باران شود ... برای همیشه در عمق شب فرو روم...
مــــ ـــن ...
از زمین و زمینیان جدا شوم ...
به نــــــــــور مطلقش برسم ...
آسمان نوشت ... عشق بازی تـــ ـــــ ـو و مـــ ـــــ ــاه دیدنیست ...
رقص گیسوانت زیر تابش سیمین مـــ ـــــ ــاه دلنواز هست...
در انتظار رهایی هستم ...
رهاـــــی...
ترسِیـــــــــــــــــــــــــــدم از او...
...
خسته ام ...
نوشته نهان 3:38 عصر 1391/1/6 یکشنبه بهار..فروردین من,غمی که ... ت.ب 111
درد نوشت ::: خسته ام کردین ... بذارید تو حال خودم باشم ... خسته ام کردین ...
بهار را برایم تلخ تر از این نکنید... رهایم کنید...
غمگینم ...
نوشته نهان وقتی تمام زندگیم را ... 2:32 عصر 7/1/91 دوشنبه دلتنگ ...